نقش معلمان از تبدیل خاک به طلا باارزشتر است، زیرا هر چند با تبدیل خاک به طلا، ارزش آن افزون میگردد و ظاهرى فریبنده و زیبا پیدا میکند، ولى این ارزشمندى فقط جنبه ى مادى دارد و نمیتواند زمینه ساز ارزش هاى معنوى، انسانى و اخلاقى باشد. برعکس، معلم که مدیر کارگاه عمومى آموزش است، مى تواند با استفاده از فرصت طلایى و استثنایى فراگیرى، یعنى از بدو ورود کودک به مدرسه تا سن هجده سالگى، خمیرمایه ى سرشت او را شکل دهد و نقش آفرین این کارگاه عظیم دوازده ساله باشد. از ابتداى ورود کودکان به دبستان، این معلمان هستند که با آموزش صحیح و تربیتى شایسته، خمیرمایه ى وجود آنها را شکل مى دهند تا افرادى متد یّن، متعهد، مد بّر، با اخلاق و آرمانطلب تحویل جامعه دهند. این اتفاق مهم زمانى روى میدهد که ذهن کودک کاملاً مستعد و آماده ى پذیرش هر تعلیم و تعلمى است. او مى خواهد یاد بگیرد، بنویسد، بخواند و با افقى روشن، پى به دنیاى ناشناخته ها برد. او مى خواهد ساخته شود و بسازد و این معلم است که با شمع وجودش، مسیر راه را برایش روشن میکند و او را به آینده اى سعادتمند رهنمون میسازد. این نقش از تبدیل خاک به طلا با ارزشتر است، زیرا معلمان، انسان تربیت می کنند؛ انسانهایى عاشق میهن، پرهیزگار، مؤمن، خلاق و عالم. چه بسیار گفته ایم  و شنیده ایم که تعلیم، نقش انبیاست. پس معلمان که وارثان انبیا هسند، نه فقط با تدریس خود، بلکه با شخصیت خود، روى دانش آموزان اثر می گذارند و از آنها شخصیتهایى ماندگار و طولانى به جا می گذارند، شخصیتهایى که جامعه را به سوى رشد و ترقى سوق می دهند و براى مردمشان افتخارآفرین خواهند بود. نقش معلمان از پدر و مادر نیز باارزشتر است، زیرا شکل دهندگان اصلى شخصیت انسانها هستند. تمام بزرگان ایران زمین، در عرصه هاى فرهنگ، هنر، سیاست، اجتماع و… که از خود نامى ماندگار بر صفحه ى تاریخ برجا گذاشته اند، همه و همه در سایه ى تربیت و آموزش صحیح همین معلمان دلسوز، پرورش یافته اند. این معلم است که پابه پاى کودک پیش می رود، قلم را در دستان ناتوان او قرار می دهد و الفباى زندگى را به او مى آموزد؛ الفبایى که با واژه ى عشق شروع می شود، با واژه ى امید ادامه می یابد و با واژه ى کمال به پایان میرسد؛ کمالى که همانا ارزش بخشیدن به شخصیت وجودى اوست؛ وجودى اصلاحگر، دیندار، دانشمند و فرهیخته و با تدبیر. اوست که زنگار جهل و نادانى را از وجود انسان می زداید و افق روشن علم و دانایى را در برابر دیدگان او قرار میدهد. این معلم است که با روحى نشأت گرفته از نور خداوندى و قداستى برخاسته از شغل معلمى، وجود انسان را از عشق سیراب میسازد و درس معرفت به او مى آموزد و زلال دانایى را در درونش جارى میسازد تا از او انسان  بسازد؛ انسانى که روح تعهد، خودباورى و اخلاق را در جامعه پرورش دهد. ارزش چنین انسانى از تمام طلاها و جواهرات دنیا بالاتر است، زیرا نه تنها وجود خودش با ارزش است، بلکه می تواند منشأ خیرات و برکات زیادى در جامعه شود. او با فضل و دانش خویش، آینده اى سعادتمند را براى کشورش رقم میزند. در کارگاه عمومى آموزش، تنها میدان دار؛ معلم است که در حساسترین نقطه ایستاده و با هنرمندى خاصى سعى دارد، وجود کودک و نوجوان را به ماده اى با ارزش تبدیل کند؛ ماده ى ارزشمندى که هیچ محک و سنجشى قادر به تعیین ارزش آن نیست. این معلمان هستند که با تربیت صحیح میتوانند، انسانهایى بزرگ پرورش دهند که تاریخ فرداها را بسازند. اگر با چشمانى واقع بینانه به تاریخ پرفراز و نشیب و افتخار آفرین ایران اسلامى بنگریم، خواهیم دید، تمام کسانى که از ارزشهاى پاک انسانى دفاع کرده اند و به طریقى در خدمت مردم و تحقق ارزشهاى اسلامى و دینى بوده اند، همگى تربیت یافتگان معلمانى بزرگ بوده اند که با وجود با ارزش خود، به دیگران ارزش بخشیدند. نمونه ى بسیار زیباى آن، شهیدان انقلاب اسلامى هستند که هر کدام در سایه ى علم و تربیت معلمان شایسته، به خدا راه یافته و لیاقت شهادت نصیبشان شده است. انسانهاى ارزشمندى که از تمام لذات دنیوى چشم پوشیدند و فقط به خاطر رضاى خدا به میدان جنگ شتافتند و با ایثار خون خود، حافظ انقلاب و ارزشهاى مقدس اسلام شدند. اگر هزار سال هم بگذرد و صفحات تاریخ از سرگذشت آیندگان پر شود، باز هم صفحه ى جانبازى و شجاعت شهدا درخشش خاص خود را دارد و هیچ مرکّب سیاهى نمیتواند سرخى خون آنان را کمرنگ کند، زیرا آنان تجلى انسانهاى کمال یافته اى هستند که در سایه ى تعلیم معلمان شایسته، ارزش و قداست یافته اند. آنان با شهادتشان، به جوانان درس ظلم ستیزى و جهاد با دشمن میدهند و همواره الگویى ارزنده براى فرداها خواهند بود. از تمام دلایلى که در ارتباط با ارزشمندى نقش معلمان ذکر شد، میتوان نتیجه گرفت، این نقش از تبدیل خاک به طلا با ارزشتر است و معلمان نه تنها با تربیت انسانهایى شایسته، نسلى متعهد و مسئول بار مى آورند، بلکه این انسانها نیز به نوبه ى خود، انسانهاى دیگر را متأثر میسازند. این سلسله هم چنان ادامه خواهد داشت تا جایى که دیگر »منى « در جامعه وجود نداشته باشد؛ نه من، نه تو، نه او. همه »ما « میشویم و بس؛ »مایى « که معلمانش خدایى، انسانهایش آرمانى و ارزشهایش اسلامى خواهند شد. چنین جامعه اى، نمونه ى والاى جامعه اى است که انسانهایش رو به سوى خدا حرکت میکنند و تنها هدف متعالى، قرب الى الله است.

(زهره حاجی بابایی--- بازیاب)



تاريخ : دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸ | ٧:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : سیدمحمدرضا موسوی زاهد | نظرات ()