انشا و نویسندگی یکی از مقوله های آموزش زبان فارسی است. دقت نظر در امر آموزش انشا، بازنگری عمیق در آموزش زبان و ادبیات فارسی را ضروری می سازد.

درس انشا را باید از چارچوب یک کار کار تفننی خارج کرد. شاید نظر غالب این باشد که قرار نیست همه تحصیل کردگان و اهل سواد و دانش، مهارت و توانایی نوشتن پیدا کنند، بلکه این اهل ذوق و علاقه مندان واقعی هستند که چنین مهارتی را خارج از محدوده آموزش رسمی فرا می گیرند. اما چنین نیست. همه کسانی که تحصیل می کنند، کم و بیش به نوشتن نیاز دارند. این نیاز می تواند از ساده ترین کارهای نگارشی شخصی تا پیشرفته ترین و پیچیده ترین نمونه های آثار ادبی و هنری را در بر گیرد.

بنابراین جایگاه و ضرورت آموزش انشا، باید در اذهان و برای برنامه ریزان و کارشناسان آموزشی روشن شود. بی توجهی به قانونمندی های اصولی در برنامه ریزی آموزش انشا و نیز تفننی تلقی کردن آن، از همین طرز فکر ناشی می شود. در حالی که نقش اساسی نوشتن در حیات، تفکر، تعلیم و تربیت، هستی شناسی و معرفت شناسی بر کسی پوشیده نیست. شاید بتوان گفت که رمز اساسی پیشی گرفتن فرهنگ و تمدن اسلامی در دوران های گذشته و موفقیت های فرهنگی و علمی دنیای غرب در عصر حاضر، ناشی از توجه به چنین پشتوانه فرهنگی بوده است. اگر آموزش و پرورش ما، امروز به چنین امری توجه نکند، فردا بسیار دیر خواهد بود.


زبان آموزی مهارت است. اما قبل از هر چیز، باید تعریفی دقیق از مهارت و اصول حاکم بر آن ارائه کرد.

هر مهارتی عبارت است از مجموعه ای از آموزش های نظری و عملی که به تدریج انسان را قادر می سازند، فعالیتی را که به خوبی نمی شناسد و از انجام آن عاجز است، به نحو مطلوبی انجام دهد. لازمه وقوع چنین امری آن است که بپذیریم:

1- هر فن و مهارتی قانون و قاعده ای دارد. این قانون و قاعده در جزئی ترین فنون نیز به چشم می خورد. انجام هر کاری از ساده ترین کارها همچون کارگری در نانوایی و مکانیکی گرفته تا پیچیده ترین کارها، چون خلبانی و فضانوردی، به اطلاعات و دانش هایی نیاز دارد که شخص باید بداند و بدان ها عمل کند.

 2- فنون و مهارت ها اکتسابی هستند. انسان به همان نسبتی که از قاعده و قانون و مراحل یادگیری فن یا مهارتی بی اطلاع است، آن را غیر اکتسابی می پندارد و داشتن آن را به تصادف یا وراثت یا نبوغ شخص ماهر و گاهی هم الهام نسبت می دهد.

 ٣- مهارت ها به صورت تدریجی به دست می آیند. به بیان دیگر هیچ کسی نمی تواند در کسب مهارت، یک شبه ره صد ساله را بپیماید.

 4- هر مهارتی در صورت تکرار و تمرین، ماندنی خواهد شد. وگرنه از صفحه ذهن و یا حیطه توانایی اعضا و حواس خارج می شود.

حال باید ببینیم، در آموزش زبان و آموزش انشا چه قدر این اصول را رعایت می کنیم و در برنامه ریزی درسی زبان و ادبیات و انشا، چه قدر به چنین اصولی توجه داشته ایم؟

با کمال تأسف باید بگوییم که هنوز هم درس انشا قابل تدریس نیست! هنوز هم قاعده و قانونی در آموزش انشا یافت نمی شود! هنوز هم دانشجویان و دانش آموزان ما می پیندارند که درس انشا را نمی توان مانند فیزیک و ریاضی آموخت!

این نکته را هم بگوییم که در مراحل زبان آموزی و در برنامه ریزی آموزش رسمی، آخرین مراحل آموزش این مهارت، آموزش "نوشتن" است. در نتیجه، لازم است بدانیم، چه زمینه هایی باید فراهم شود تا چنین توانایی در کودک ایجاد شود. در حقیقت، قاعده و اصول این آموزش را باید در همان زمینه سازی های اولیه جست و جو کرد.

 مهم ترین بخش آمادگی کودک، آمادگی ذهنی و گفتاری اوست. معلم از این که بدون هیچ مقدمه ای، لوحه ها و تصویرها را در مقابل ذهن و حواس کودک آشکار می سازد، هدفی دارد. در این که کودکان به دقت و توجه و دیدن دعوت می شوند، منظوری نهفته است.

 بدیهی است که کودک قبل از پا گذاشتن به مکان آموزش رسمی، به صورت غیر رسمی، بسیاری از رنگ ها، پدیده ها و موجودات را دیده و شناخته است. ارزیابی درجات این شناسایی و سوق دادن کودک به سوی آموزش رسمی، وظیفه معلم است.

 در آموزش مهارت ذهنی- گفتاری باید موارد زیر را در نظر داشت:

- ارتباط ذهنی کودک با محیط طبیعی و خارج از ذهن به صورت رسمی آغاز می شود.

- معلم ارزیابی می کند که آیا اعضای حسی کودک، مثل چشم و گوش و زبان و ذهن از سلامت برخوردار هستند یا خیر؟

- زمینه های آموزش مهارت استفاده از حواس پس از اطمینان از سلامت آن ها آغاز می شود.

- ارتباط با پدیده های خارج از ذهن، عملاً آغاز می شود.

- کودک در مقابل پرسش معلم، به کمک لوحه ها، پدیده ها را تبدیل به مفاهیم ذهنی می کند و سپس مفاهیم را در قالب اصوات و الفاظ می ریزد.

- بخش بندی صداها، از اقدامات بعدی این آموزش به حساب می آید.

- صداشناسی، به معنی تقسیم بندی اصوات و الفاظ به کوچک ترین اجزا، پس از بخش بندی آموزش داده می شود.

- با تعیین علائم قراردادی، برای هر صوت، مراحل پایانی آموزش، یعنی آموزش مهارت نوشتن انجام می شود.

پس، مهارت مورد نظر، پایه اساسی مهارت نوشتن است و نوشتن عبارت است از: "نمایش دادن کلام به وسیله حروف و ترکیبات گوناگون آن که با استفاده از نشانه ها و آئین نگارش، روح و روانی خاص پیدا می کند."

اصول زیر در آموزش نوشتن مهم هستند. از آن مهم تر، چگونگی تعمیم این اصول به آموزش انشاست:

-  لحاظ کردن "حس آمیزی" یا تجربه مداری در کار آموزش در تمام مراحل و مقاطع.

- آموزش مهارت استفاده از حواس به تناسب هر مرحله از آموزش.

- ارتباط با جهان خارج و محیط طبیعی (حسی)

- ارتباط با جهان خارج و مفاهیم و صورت های ذهنی (غیر مرئی)

- خلق و آفرینش و استفاده از صوت و لفظ برای مفاهیم.

-  آشکار کردن مفاهیم در زبان سمعی.

- آشکار کردن مفاهیم در زبان بصری.

 از میان مباحث عنوان شده، بحث "ارتباط با جهان خارج از ذهن" و یا بحث ادارک به وسیله حواس پنج گانه انجام میشود، هسته اصلی این مقاله را تشکیل می دهد.

در بررسی اصول حاکم بر آموزش مهارت ها و نیز اصول حاکم بر فراگیری هنر نوشتن، آموزش مهارت استفاده از حواس را مد نظر قرار می دهیم. اگر رابطه ادارک حسی و قوای حسی نیز در این موضوع آشکار شود، بدون شک اساسی ترین راه حل برای آموزش انشا روشن شده است.

آدمی نخست رمزهای گفتاری را خلق می کند و سپس رمزهای نوشتاری را به وجود می آورد. یعنی زبان سمعی و هنر گفتن و شنیدن بر زبان بصری، یعنی نوشتن و خواندن، مقدم است. پس زبان سمعی به لحاظ مقدم بودن آن بر زبان بصری از اهمیت بیش تری برخوردار است.

از بین حواس موثر در امر زبان آموزی و نوشتن، سه حس از جایگاه ویژه ای برخوردارند که به ترتیب عبارتند از:

- شنوایی

- بینایی

- گویایی

 چنین ترتیبی برای قوای حسی، منطقی به نظر می رسد؛ زیرا گوش در ادراک حسی و امر یادگیری و تحصیل علم بر چشم مقدم است به طوری که در بنود بینایی هم یادگیری زبان و تحصیل علم امکان پذیر است، ولی اگر شنوایی را از دست بدهیم، یادگیری مشکل خواهد شد.

 مهارت گوش دادن هنری است که نیاز به آموختن دارد و چیزی غیر از شنیدن است. وظیفه معلم است که طریقه و چگونگی گوش دادن صحیح را به شاگردان خود آموزش دهد، اما ابتدا باید خود معلم این مهارت را به طور اصولی و علمی بیاموزد.

شنیدن انعکاس طبیعی محرک های صوتی در برخورد با دستگاه شنوایی انسان در ذهن اوست. اما گوش دادن مرحله ای بالاتر و عالی تر از شنیدن است؛ زیرا فرد از گوش دادن هدفی را دنبال می کند. او با دقت و تفکر و تأمل مطلبی را از میان ده ها مطلب برمی گزیند و می شنوند. شنیدن عملی غیر ارادی است. با هر موج صدایی که در هوا تولید می شود و به پرده صماخ گوش می رسد، عمل شنیدن صورت می گیرد. ولی گوش دادن عملی ارادی و اکتسابی است و دقت و توجه لازم دارد.

 برای نوشتن، دست یافتن به اطلاعات و توانایی تجزیه و تحلیل، تقویت حافظه سمعی و بالا بردن قدرت تمرکز حواس لازم و ضروری است و رسیدن به همه این موارد جزو هدف های گوش دادن است.

رمز اساسی پرورش نویسندگان بزرگ در آموزش و پرورش سنتی نیز این بوده است که آنان در آموزش، اصل را بر زبان سمعی می گذاشتند و عقیده داشتند که پس از طی مراحل آموزش سمعی و مایه ورشدن اندیشه، زمینه برای تراوش فکر در قلم آشکار می شود.

 در "چهار مقاله" نظامی عروضی نیز دبیری صناعتی مشتمل بر قیاسات خطابی و بلاغی منتفع در مخاطباتی که در میان مردم است از طریق محاوره و مشاوره شناخته شده است. پس آموزش سمعی متون و دواوین و امثال می تواند به اندازه کافی در مایه ور ساختن اندیشه فرد موثر باشد.

 در قرآن کریم، چشم هم یکی از ابزارهای ادارک حسی به حساب آمده است. چشم می تواند وقایع و حوادث و پدیده ها را به منبع ادارک و تجزیه و تحلیل انتقال دهد و نیز می تواند، هماهنگ و همدوش با دیگر قوای حسی عمل کند.

دیدن انواع گوناگونی دارد و مطالعه یکی از انواع آن است، اما هر دیدنی مطالعه نیست. مطالعه عملی است بسیار پیچیده که با آموزش دقیق و مستمر درست دیدن امکانپذیر می شود.

 نوشتن و به قلم آوردن مطالب، انعکاس و عکس العمل آخرین مرحله از مطالعه کردن است. پس به طور حتم رابطه محکمی بین دیدن و انواع آن و نیز مطالعه با نوشتن و نگارش و انشا وجود دارد. اصول حاکم بر مطالعه عبارتند از:

-انسان با یک نگاه، واژه ها را می شناسد. مبنای این شناسایی هم دیده ها و شنیده های قبلی اوست. به نسبتی که ما با علائم و رمزهای گفتاری آشنایی پیدا می کنیم، رمزهای نوشتاری را به جای آن ها قرار دهیم.

- با حضور هر واژه در ذهن ما، مفاهیم و معانی آن واژه نیز در ذهن ما حضور پیدا می کنند.

- خلق معانی تازه و مفاهیم جدید با ورود معانی موجود از طریق واژه ها در ذهن انسان صورت می پذیرد.

- واکنش لازم در مقابل مطالعه به معنی اعم و در مقابل نوشته به معنی اخص، ضرورت پیدا می کند.

قوه گویایی نیز بی ارتباط با مقدمه ای است برای نوشتن نیست. آموزش گفتار آموزش نوشتن می توان گفت بخش مهمی از انواع نوشته ها ابتدا به صورت گفتار ادا شده اند. هر گاه بتوانیم عواطف، احساسات و لطف سخن خود را به نوشته ها نیز منتقل کنیم، درجه تأثیر نوشته ها دوچندان خواهد شد.

ایجاد شرایط مناسب و محیط مساعد برای توسعه قوه تکلم و پرورش حس بیان از مهم ترین وظایف مربیان و مسؤولان مدرسه های ابتدایی است.

اگر چنین وظیفه ای به درستی انجام شود، پایه مستحکمی برای رشد قوه نگارش و یافتن توانمندی در نگارش گذاشته خواهد شد.

  نتیجه

در صورت انجام امور زیر می توان امیدوار بود که تحوی کیفی در امر آموزش انشا اتفاق بیفتد:

-  بپذیریم که انشا مهارت است و قانونمندی خاص خودش را دارد و چون اکتسابی است، احتیاج به آموزش مستمر دارد.

- قوای حسی شنیداری، دیداری و گویایی دانش آموزان را پرورش دهیم.

- محتوای آموزشی مناسب برای آموزش مهارت استفاده از این قوا و استمرار آن در تمام مقاطع را پیش بینی کنیم.

- در تمام پایه ها و مقاطع تحصیلی به تفکیک توانایی های نگارش دانش آموزان بپردازیم.

-  نیازها و ضرور های نگارشی انواع رشته های تحصیلی را بشناسیم.

- مهارت نوشتن را به تمام افراد جامعه در حد رفع نیازهای ضروری آنان آموزش دهیم.

  منبع

مجله رشد معلم، شماره4



تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸ | ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سیدمحمدرضا موسوی زاهد | نظرات ()