الف- از نظر  رهبری وبرنامه ی استراتژیک:

* سمت‌و‌سوی مدرسه نامشخص و نامتغیر است.

* فرهنگ سازمانی مبتنی بر شرمنده کردن یا ترساندن خطاکار است.

* رفتارهای مدیریتی ثابت است.

ب- از نظر یادگیری:

●تنها در مورد آموزش، حرف زده می‌شود.

● اگر بودجه‌ای باشد و امکاناتی، دوره‌های آموزشی خاصی، برای افراد خاص گذاشته می‌شود.

● آموزش، مبتنی بر احساس‌های زودگذر و آنی است.

ج- از نظر نوآوری:

● نوآوری در مدرسه معنی ندارد.

● در تقابل با تجربه‌ها و کم‌تجربه‌ها، معلمان تازه‌‌‌کار، با باتجربه‌ها همراه می‌شوند.

● معلمان نوآور، در انزوا باقی می‌مانند.

د- از نظرافراد:

●ارزشیابی افراد، ذهنی صورت می‌گیرد و ملاک‌ها(اگرچه تعریف هم می‌شوند) شخصی است.

● تنها کار افراد و شغل و مهارت ایشان مورد تأکید است.

● اصول کاری مشخص در ارتباط با افراد (مثلاً سیستم پیشنهادها) وجود ندارد.

ه -از نظر مشتریان:

● تنها اولیا، دانش‌آموزان و معلمان کلیدی راضی نگاه داشته می‌شوند.

● این که در لحظه برنامه‌ریزی، چه شکایتی و از سوی کدام مشتری مطرح شود،

سمت ‌وسوی کار را ایجاد می‌کند.

و- ازنظر امور عملکردی:

● درصد قبولی محور است.

● امور مالی کنترل شده است.

● همواره به دنبال کاهش هزینه‌ها (به هر قیمتی که باشد)هستند.

 ● سیستم ‌های قانونی و آیین‌نامه‌های فراوانی وجود دارد.

به نقل از:آهنگ یادگیری



تاريخ : پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٧ | ٤:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سیدمحمدرضا موسوی زاهد | نظرات ()