چگونه می توان با تغییر زیرساخت های سازمان های آموزشی به ترویج یادگیری زاینده - بازبینی الگوهای ذهنی و بازاندیشی در عمل - و نوآوری در آموزش یاری رساند. به نظر شما مدیران آموزشی باید از کجا آغاز کنند؟ چند درصد از سیاستگذاران و مدیران آموزشی ناکامی های موجود در بهبود مدارس، بهسازی آموزش و غنی سازی یادگیری را از بازبینی نگرش ها وبازاندیشی در رفتار خود آغاز می کنند؟ آیا بدون بازبینی  پیش فرض های ذهنی  امکان تدوین راهبردها و سیاست های آموزشی اثربخش وجود دارد؟ چه مکانیزمی به پژوهشگران و کارگزاران آموزشی کمک می کند تا بتوانند پیش فرض های ذهنی خود را بکاوند، آنها را به آفتاب افکنند و ماهیت، ریشه ها و پیامدهای آن را بررسی کنند؟
در حوزه آموزش، گروه زیادی از مدیران، برنامه ریزان و کارگزاران آموزشی را می توان یافت که باورهای پنهان رایجی در مورد نیروهای پیش برنده تغییر و معماری مناسبات اجتماعی برای نوآوری دارند، آنها بر این باورند که مهمترین راه برای پیش برد تغییرات به دست آوردن قدرت، اختیار و منابع مالی زیاد است. دراین صورت آنها به ندرت به رویکرد یادگیری محور برای تغییر پایدار می اندیشند.
مدیر مدرسه ای ممکن است تصور کند که معلمان هر نوآوری را در عمل با شکست مواجه می کنند، بنابر این در مقابل معلمان موضع دفاعی می گیرد. رهبران اصلاحات آموزشی، نا خودآگاه، ممکن است تصور کنند که  والدین از نیازهای واقعی کودکان خود اطلاع زیادی ندارند. بنابر این از مشارکت آنها در فرایند برنامه ریزهای تربیتی برای غنی سازی یادگیری به راحتی صرفنظر می کنند و ندانسته پشتیبانی مؤثر آنها را برای اجرای برنامه های  پرورشی از دست می دهند.
برنامه ریزان درسی ممکن است نسبت به قابلیت و توانایی های حرفه ای معلمان پرسش های بسیاری در ذهن داشته باشند و از مشارکت آنها در ارزشیابی، تولید و اشاعه برنامه های خود به درستی استفاده نکنند. در چنین شرایطی طبیعی است که معلمان به نوآوری ها در برنامه و کتاب های درسی با تردید بنگرند و شور و شوقی برای اجرای اثربخش آنها از خود نشان ندهند.


گزیده هایی از مقاله ی دکتر سرکار آرانی



تاريخ : سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٧ | ٧:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : سیدمحمدرضا موسوی زاهد | نظرات ()