حالا که این قدر وقتمان را صرف دیدن فوتبال می کنیم بیایید یک مقدار هم از فوتبال درس زندگی بگیریم.

بالاخره جام جهانی تمام شد و خیال همه راحت از اینکه شب زود بخوابند و صبح زود بروند محل کارشان . می شود گفت دیدن فوتبال وقت تلف کردن است و آدم عاقل وقت ارزشمندش را صرف این کارها نمی کند ولی حالا که ما وقتمان را صرف کردیم حداقل چند تا نتیجه اخلاقی هم بگیریم بد نیست!

فوتبال

اول: فوتبال وقتی زنده است هیجان دارد، اعصاب آدم خورد می شود که فلانی چرا پاس نداد و یا دیگری چرا گل نزند و اینکه دیگر وقتی نمونده و تیم مورد علاقه ما در حال بردن است و یا باختن، اما اگر نتیجه را بدانیم دیگر بدون هیچ هیجان و ناراحتی و ترس از اینکه نکند ببازیم و یا گل بخوریم و یا گل خورده را جبران نکنیم، با لذت بازی را تماشا کرده و از هیجان دیگرانی که نتیجه را نمی دانند، با آرامی گذر می کنیم. زندگی هم چنین است چون نتایج این بازی بزرگ را نمی دانیم، حرص می خوریم، عصبانی می شویم، گاهی اوقات به همه چیز بدبین شده و نعوذ بالله ممکن است اصلا با دیدن بعضی چیزها ایمانمان را از دست بدهیم، در حالیکه نتیجه بازی برای خداوند معلوم است و هیچ عجله ای هم برای تغییر آن ندارد!


دوم: وقتی بازیکنی در فرصت مناسبی قرار گرفته همه با تمام وجود دوست داریم به او پاس بدهند و خود خواه ترین مردمان نیز چنین درخواستی دارد و اگر بازیکنی او را نبیند، همه اعتراض می کنند چه رسد به اینکه ببیند و پاس ندهد! در این صورت همه مسئولیتهای بعدی را گردن آن بازیکن می اندازند مگر اینکه مثل پدرو در بازی با آلمان شانس بیاورد که تیمشان بهر حال بازی را برد. زندگی هم همین است در این کار جمعی اگر فرصتها دست اهلش داده نشود، ممکن است سبب شکست و یا ضرر جدی شویم که مسئولیتش به عهده کسانی است که آن پاس را ندادند!

سوم: در فوتبال خیلی وقتها رو به عقب بازی می کنند، برای اینکه هم وضعیت بهتری از جاگیری تیمشان فراهم شود و هم تیم مقابل را کمی از لاک دفاعی بیرون بکشند. تیمی که فقط از یک مسیر و با یک تاکتیک حمله می کند، معمولا بعد از یکی دوبار موفقیت، دیگر نمی تواند موفق باشد. زندگی هم همینطور است باید راه های مختلف را امتحان کرد و همیشه سعی نمود یک وضعیت آرامش و تجدید نظری در زندگی و چینش نیروهایمان در آن داشته باشیم. اصرار بر یک کار از یک طریق احتمال موفقیت را کاهش می دهد.

چهارم: هرچه بازیکنان رند باشند و حرفه ای و بخواهند و بتوانند داور را گول بزنند، دوربین هایی که از همه جهات از آنها فیلمبرداری کرده، مجالی برای فرار از مسئولیت و قبول مجازات برای آنها باقی نمی گذارد. زندگی هم همین طور است، هر قدر زرنگی کنیم، نمی توانیم از دست آن دوربین های فوق مدرن خدایی فرار کنیم.

پنجم: تقریبا همیشه بازیکنان به تصمیم داور اعتراض دارند و فکر می کنند داور اشتباه کرده و یا مغرض است و این عقیده آنان است هر چند بعضی اوقات خودشان می دانند که چه کرده اند و از روی حرفه ای گری خود، لب باز نمی کنند، بلکه اعتراض هم می کنند. زندگی هم همینطور است، همه شاکی اند و خود را محق می دانند و فکر می کنند در زندگی حقشان ضایع شده است و داور خدای ناکرده در مورد آنها بی انصافی نموده است! در حالیکه داور زندگی همه چیز را می داند و نیازی هم به این همه دوربین ندارد!

ششم: معمولا برای زدن پنالتی، دور خیز می کنند. اگر کسی دورخیز نکند معمولا پنالتی خود را خراب می کند ولی آیا دیده اید کسی برای دور خیز آن قدر عقب عقب برود که از استادیوم خارج شود؟ در زندگی بعضی وقتها ما برای انجام کارهایمان آن قدر مقدمه چینی می کنیم که اصل موضوع را انگار فراموش می کنیم.(تبیان)



تاريخ : جمعه ٢٥ تیر ۱۳۸٩ | ٢:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : سیدمحمدرضا موسوی زاهد | نظرات ()