پدر و مادر بودن یکی از رضایت بخش ترین و در عین حال سخت ترین کارهاست که هر کس می تواند در طول زندگی خود انجام دهد وچه بهتر که این کار در نهایت عالی انجام گیرد . در پژوهش هایی که در باره ازدواج صورت گرفته است به این نتیجه رسیده اند که خوشحال ترین لحظه زندگی زن و شوهرها قبل از تولد اولین فرزند خود و بعد از این که آخرین فرزند آنها خانه را ترک می کند ، می باشد . در عین حال تاکنون انواع کتاب ها و دستورالعمل ها در مورد پدر و مادر خوب بودن نوشته شده ، اما هنوز بسیاری از پدر و مادر ها دچار ابهام هستند و نمی دانند که بهترین راه تربیت فرزند کدام است و چه دستورالعملی را باید سرمشق زندگی خود قرار دهند . شاید دلیل اصلی این باشد که هر کدام از این کتاب ها و دستورالعمل ها ، فلسفه مخصوص خود را دارند و گاهی این دیدگاه ها با هم مخالفت و مغایرت داشته و در نتیجه این ضد و نقیض ها بیشتر به سرگردانی والدین دامن می زند .
به طور کلی مهم ترین اصلی که والدین باید یاد گرفته و مد نظر داشته باشند ، این است که گاهی تغییرهای بسیار کوچک و جزئی هم در طرز تعلیم و تربیت فرزند اثر بزرگ و دائمی در روح و سرنوشت آنها باقی می گذارد که نتایج این اثرها به وضوح در شکل گیری شخصیت فرزندان در حال و آینده دیده خواهد شد . این تغییرها در طرز تعلیم و تربیت فرزندان ، معجزه های عجیب و غیر قابل دسترس نیستند ، بلکه عوض کردن روش و کردار و رفتار روزانه ما با فرزندانمان می باشد که می تواند آن اثرهای معجزه آفرین را در بر داشته باشند .


پدر و مادرها به طور عمومی از دو جنبه فکری و احساسی و یا تجربی خود در مورد تعلیم و تربیت فرزندان استفاده می کنند :
1- والدین راه و روش آموزشی والدین خود را در پیش می گیرند
2- کلاملا بر خلاف روش و رفتار والدین خود ، فرزندان را آموزش می دهند .
و این هر دو روش می تواند بسیار خطرناک و مضر باشد ، اگر این دو روش ، اصول و قوانین پدر و مادری شایسته رعایت نشده باشد و کورکورانه دنبال شوند .
بعضی از پدر و مادرخها و انسان ها ، معمولا در دو قطب شمال و جنوب یا در دو دیدگاه سیاه و سفید ایستاده اند و تصمیم و کارهایشان از روی این محورهای افراطی در دو نهایت سرچشمه می گیرد . مثلا پدر و مادرهایی بسیار علاقمند به خانواده خود هستند و تمام وقت خود را با زن و بچه های خود صرف می کنند یا بچه ها را در کارها و معاشرت های خود آزاد گذاشته و با آنها وقت کافی و مفیدی را نمی گذرانند . پدر و مادرهایی می شوند که یا قوانین و اصول تربیتی بسیار سختگیرانه ای دارند و فرزندان باید چشم و گوش بسته آنها را رعایت کنند یا پدر و مادرهایی هستند که در مورد تربیت و تعلیم فرزندان خود هیچ قانون و شرطی ندارند . پدر و مادرهایی هستند که تمام تصمیم ها را خود ، برای فرزندانشان می گیرند و آنها را در جریان این تصمیم ها دخالت نمی دهند و به خواست آنها توجه نمی کنند ، یا پدر و مادرهایی می شوند که فرزندان را در تمام مراحل تصمیم گیری در زندگی تنها می گذارند و هیچ کمک فکری و روحی برای فرزندان خود نیستند . تمام موارد بالا اشتباه و غیر منطقی است .
بسیاری از والدین در افکار خود تصورهای غلطی را که پایه و اساس علمی و اصولی ندارند جای داده که در این جا به برخی از آنها اشاره می شود :
- بچه نباید سختی ببیند
- بچه نباید نه بشنود
- تمام کارهای روزمره را باید برای بچه انجام داد که او به درس و مشق خود برسد
نمونه های فراوان دیگری نظیر موارد بالا در ذهن پدر و مادرها وجود دارد که در نتیجه آنها را وادار می کند که تصمیم هایی بگیرند و کارهایی بکنند که در مجموع به ضرر فرزندانشان تمام می شود . در حالی که شاید تا حدی بدانیم که تلاش و کوشش ، به ساختن شخصیت کمک می کند . نه شنیدن کودک را قوی تر می کند . در واقع او را به کارهای خانه علاقمند کردن ، احساس مسئولیت در وی ایجاد می کند و فردی از آب در می آید که می تواند در هر شرایطی روی پای خودش بایستد و محتاج به این و آن نباشد . ولی ما باز گاهی وقت ها بر خلاف دانسته های خود عمل می کنیم . و بالاخره اخرین اصل مهمی را که در مورد پدر و مادر بودن باید ذکر کرد این است که رعایت کردن دائم چند قانون یا در حقیقت کمک کردن به فرزند برای پیروی کردن از این قوانین به مراتب بهتر از برقرار کردن قوانینی است که تصورات غیر دائم و به قول خودمان دیمی انجام گیرند و رعایت شوند . کودک احتیاج به مداومت و ثبات در زندگی دارد ، نه عدم مداومت ، نوسان و فقدان ثبات .
پدر و مادرها باید از یک حقیقت مهم دیگر نیز آگاه باشند و آن این است که ما معمولا هر رفتار و کرداری در زندگی خود انجام می دهیم به علت پاداشی است که از انجام آن عمل می گیریم ، تمام عملکردهای ما ، انگیزه های مخصوص خود را دارند . ما کاری را بدون دلیل انجام نمی دهیم . چرا یک نفر باید آنقدر غرق در اعتیاد شو د که سلامت و حتی جان خود را در خطر اندازد ؟ برای این است که درد روبه رو شدن با زندگی برایش مشکل تر از از درد معتاد بودن است .
با توجه به آنچه که ارائه شد ، باید این واقعیت را نیز قبول کنیم که همیشه نمی توانیم انتظار داشته باشیم که ما بهترین خانواده را داشته باشیم و فرزندانمان بهترین افراد باشند . هیچ کس در جایی نایستاده که ما را زیر نظر داشته باشد و به ما نمره بدهد . شما مجبور نیستید همه کارها را به نحو احسن انجام دهید چون امکان ندارد که بتوانید . شما در جریان تربیت فرزندانتان اشتباهاتی را مرتکب خواهید شد که ممکن است اثرات موقت منفی روی فرزندان و خانواده تان بگذارند و آنها را دچار درد و ناراحتی کنند . اما درد و رنج ، قسمتی از زندگی و شاید بهترین درس زندگی باشد که ما را با آگاهی عمیق تری ، انسان بهتری می سازد . هیچ کس نمی تواند دوران نسبتا طولانی پرورش و تعلیم و تربیت کودک را در همه حال بدون هیچ مشکل و مساله ای بگذراند . این واقعیت را بپذیرید که در سر راه شما سنگلاخ هایی خواهد بود ، اما عبور از جاده پدر و مادر بودن با تمام سختی هایش پاداش های زیبای خود را نیز داشته و رزش واقعی دارد .(شبکه رشد)



تاريخ : پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٩ | ۸:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : سیدمحمدرضا موسوی زاهد | نظرات ()