زهرا دلش می‌خواهد پسرش موفق و سربلند شود و برای جامعه انسان مفیدی باشد. او رفتارها و کارهای کودکش را کنترل می‌کند و هر حرکت او را زیر نظر دارد.

به محض این‌که او به چیزی دست می‌زند و دستش را به لباسش می‌مالد، «آن» چیز را از دست او می‌گیرد و سریع لباسش را عوض می‌کند. «نکن» اولین کلمه‌ای است که کودکش بعد از «به به» یاد گرفته است. او وقتی کودکش پرخاشگری می‌کند به او می‌گوید،«‌دیگه دوستت ندارم و وقتی نقاشی می‌کند می‌گوید، این‌طوری خوب نیست، این طور که من می‌گویم بکش».

 همه دوست دارند فرزندان خلاق و منحصر به فردی داشته باشند. اغلب کودکان نیز با ظرفیت‌های بالایی متولد می‌شوند اما شیوه‌های تربیتی ما، آنها را به چیزی که بعدا می‌بینیم، بدل می‌کند؛ یک دانش‌آموز و شهروند خوب یا یک انسان بدون اعتماد به‌نفس.

 انتقاد مخرب می‌تواند عزت‌نفس را کاهش دهد و تصویر ذهنی منفی از خود در فرد به وجود آورد. اعتماد به نفس کودک با انتقاد‌های مخرب کاهش می‌یابد و احساس حقارت به او دست می‌دهد و هر وقت بخواهد کاری انجام دهد، مرتکب اشتباه می‌شود.

تحقیقات نشان می‌دهد که والدین به طور متوسط در ازای یک تشویق 8 بار فرزندان خود را مورد انتقاد قرار می‌دهند. والدین اغلب بدون این‌که متوجه باشند برای بهبود رفتار فرزندانشان از آنها انتقاد می‌کنند.

مریم، مادر 27 ساله یک دانش‌آموز سال اول دبستان است. او می‌گوید وقتی دخترم در انجام تکالیفش تعلل می‌کند، به او می‌گویم این‌طوری بزودی مردود می‌شوی. او حتی معنی مردودی را نمی‌دانست و من به او گفتم یعنی تو را از مدرسه بیرون می‌کنند.

من قصد دارم او درس را جدی بگیرد. به او می‌گویم اگر دستخط تو خوب نشود و درسخوان نباشی، بزرگ که شدی هیچ چیز نمی‌شوی. اما به‌تازگی فکر می‌کنم خیلی او را ترسانده‌ام. چون مشق‌هایش را آنقدر پاک می‌کند تا پاره ‌شود و همیشه می‌گوید، باز هم خوب نشده است.

او این اواخر برای امتحان اضطراب زیادی داشت، هر‌چند معلم‌ها حالا ‌ نسبت به وقتی که من کلاس اول بودم خیلی با بچه‌ها کنار می‌آیند و امتحان‌ها مانند قبل نیست.

انتقاد‌های مخرب، متاسفانه شما را به نتیجه‌ای ضد آنچه می‌خواهید می‌رساند و سبب می‌شود کودک احساس بی‌صلاحیتی بکند و از خود و محیط خشمگین شود، رفتار تدافعی پیش بگیرد و بکوشد کارش را به نحوی جبران کند.

او یا فرار می‌کند یا بر پدر و مادر که عرصه را بر او تنگ کرده‌اند، می‌تازد. بچه‌هایی که به خاطر مدرسه زیاد مورد انتقاد قرار می‌گیرند، بزودی از آنجا بیزار می‌شوند و در اولین فرصت از مدرسه فرار می‌کنند.

گاهی شما حتی متوجه مخرب بودن انتقاد خود نمی‌شوید. انتقاد مخرب، زمینه‌ساز بسیاری از مسائل شخصیتی است و سبب می‌شود بچه‌ها بزودی خود به منتقدان خود بدل شوند. آنها خودشان را بی‌رحمانه تحقیر و همیشه فکر می‌کنند که به اندازه کافی خوب نیستند و به هر موفقیت کوچکی بسنده می‌کنند، زیرا تصورشان بر این است که به بیش از آن نمی‌توانند دست یابند.

هدف از انتقاد، تخلیه خشم نیست بلکه کمک کردن است و نباید رنجشی ایجاد کند. اگر می‌خواهید انتقاد‌های شما جنبه سازنده داشته باشد، این نکات را رعایت کنید:‌

نخست عزت‌نفس شخص مورد انتقاد را هدف قرار ندهید و از آن حمایت کنید. باید کاری کنید که فرزندتان از شنیدن حرف‌های شما به خود ببالد.

به جای آنچه در گذشته انجام داده به آینده نگاه کنید و ببینید در آینده چه می‌تواند بکند.

به جای نقد شخص با عملکرد او کار داشته باشید. به جای به کار بردن کلمه «تو» به «توصیف مساله» بپردازید. به جای این‌که بگویید تو به اندازه کافی درس نمی‌خوانی، بگویید‌ «رتبه‌ای را که شایسته توست کسب نکرده‌ای.»

سعی کنید فاعل جملات شما «من» باشد. به جای این‌که بگویید:‌ «‌تو مرا عصبانی می‌کنی» بگویید: «من وقتی بی‌توجهی تو را می‌بینم، عصبانی می‌شوم.» یا «من از وضعیت درسی تو خشنود نیستم. می‌خواهیم صحبت کنیم تا ببینیم چطور می‌توانیم آن را تغییر دهیم. »

در خصوص آن چیزی که باید تغییر کند به توافق برسید. پدری فکر می‌کرد آنچه باید تغییر کند، روحیه تنبل و بی‌انگیزه فرزندش است، در حالی که وقتی با فرزند او صحبت کردیم گفت، رشته درسی‌ای که او را وادار به انتخاب آن کرده‌اند، باید تغییر کند. زیرا رشته دیگری مورد علاقه اوست و در آن زمینه استعداد و مطالعه بیشتری دارد.

پس بکوشید خواسته‌های فرزندان نوجوان خود را در نظر بگیرید و به طور مشخص درباره اهدافی که او هم توافق دارد، صحبت کنید.

به جای دستور دادن پیشنهاد کمک بدهید: «برای بهبود نمراتت چه کمکی می‌توانم به تو بکنم؟» و آمادگی داشته باشید که به فرزندتان راه نشان دهید.

فرزندتان فکر می‌کند بهترین کار را انجام داده. فرض کنید دلیل افت تحصیلی او کمبود مهارت اوست. ناموفق بودن اورا به عنوان یک جرم تلقی نکنید.

همیشه صبور، آرام و حمایتگر باشید. از همان موقع که کودکتان می‌خواهد حرف زدن یاد بگیرد یا راه بیفتد، باید این را حس کند. شما باید یک حامی باشید نه یک مانع. به جای سرکوب کردن فرزندتان، او را بسازید.

منفی‌بافی بر زندگی کودک شما اثر می‌گذارد. کاری نکنید که او به خود تلقین منفی بکند. وقتی بارها به کودک خود می‌گویید مراقب باش! نکن! دست نزن! یک انگاره عادتی منفی و بازدارنده در کودک شکل می‌گیرد.

او از بدو حرکت می‌خواهد همه چیز را لمس کند و به همه چیز دست بزند و همه چیز را مزه کند. فراموش نکنید او تازه به این دنیا آمده و باید همه چیز را بشناسد. وقتی این کار ساده او با فریاد و خشم مادر و پدر مواجه می‌شود، از تجربه کردن می‌هراسد. در ذهن او این پیام شکل می‌گیرد که هرچه خلاف میل مامان و باباست با مجازات روبه‌‌رو می‌شود زیرا من کوچک، بی‌صلاحیت و نا‌توان هستم. این احساس بزودی به ترس از شکست بدل می‌شود و این ترس بزرگ‌ترین مانع بر سر راه موفقیت هر فرد است. هرگاه فکر می‌کنید دست به ریسک بزنید، ترس از شکست در شما شکل می‌گیرد، در نتیجه برای موفقیت گزینه‌های زیادی پیش روی خود نمی‌بینید.

شما که نمی‌خواهید کودکانتان این‌گونه تربیت شوند، پس بکوشید به جای حرکات آمرانه، ناظر و حامی باشید. دقت کنید برای تربیت کودکانتان از چه جملات و واژه‌هایی استفاده می‌کنید.

ماندانا ملا‌علی



تاريخ : چهارشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٩ | ٧:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : سیدمحمدرضا موسوی زاهد | نظرات ()