زمانی که از نگرش سخن به میان می‌آید باید به عقاید و باورهای پیشین افراد و دید قالبی آن‌ها توجه داشت، چرا که برخی از باورها مانع درست دیدن و واقعی دیدن امور مختلف می‌شوند. به طور مثال اگر در خصوص هوش، باورهای غلطی وجود داشته باشد این باورها از عقاید پیشینیان و گذشته‌ی فرد و هم‌چنین تجارب قبلی او سرچشمه می‌گیرد. اگر فردی معتقد باشد که هوش افراد بلند‌قد کمتر از کوتاه‌قد‌هاست، این عقیده و باور غلط، از یک سو به گذشته و افکار و تجارب قبلی وی باز می‌گردد و از طرف دیگر موجب می‌شود که او در قبال افراد بلند یا کوتاه‌قد، احساس، عواطف و طرز فکر مشخصی داشته‌باشد و در مواجه شدن با هر فرد بلندقد یا کوتاه‌قدی یک جهت‌گیری فکری کند که ممکن است موجب گمراهی فکر و نشانه‌ی اشتباه در تفکر و احساساتش باشد. از این رو در خصوص خلاقیت، نگرش‌های درست و نادرست نقش بسیار مهمی در نگریستن به این پدیده دارد و اگر نگرش‌ها و باورهای اشتباه، اصلاح نشود، طبعاً نتایج مفید و سودمند در خلاقیت حاصل نمی‌آید. به همین جهت در زیربه بررسی و نقد نگرش‌های درست و نادرست از خلاقیت می‌پردازیم.``


خلاقیت و استعداد ذاتی

ادوارد دوبونو debono edward مجموعه ای از تفکرات درست و غلط را به زعم خویش خاطر نشان کرده است .او معتقد است که صحبت از استعداد ذاتی در مورد افراد خلاق، مانع از آن نمی شود که ما به مبحث آموزش و مهارت ها و علوم و جز آن به سایر افراد نپردازیم . در یک مسابقه ی دو و میدانی،گر چه یک نفر ، اول و یک نفر، آخر می شود اما این نتیجه گیری به این معنا نیست که تلاشی برای بروز خلاقیت به خرج ندهیم بلکه با آموزش و به کار گیری دستور العملها و تکنیک هایی می توان قدرت افراد را برای بروز خلاقیت افزایش داد . هر چند که از بین آن آموزه ها ، هر کسی فقط برخی از مهارت های خلاقانه را به دست خواهد آورد ولی این دلیلی بر مغایر بودن استعداد و آموزش نیست و به این معنا هم نیست که اگر افرادی استعداد ذاتی خلاقیت نداشتند ، هرگز نمی توانند خلاق باشند ، به نظر او یاد گرفتن به کارگیری تفکر خلاق از یادگیری ریاضیات مشکل تر نیست همانگونه که داشتن استعداد ذاتی به تنهایی منجر به بروز خلاقیت نمی شود .آموزش تکنیک های تفکر خلاق برای هر دو آنها لازم است .
اومی گوید: گر چه آموختن نبوغ به افراد ، کاری ناممکن است اما خلاقیت هایی وجود دارند که بروز آنها نیازی به نبوغ ندارد و با آموزش مناسب تجلی می یابند.

نقد و بررسی خلاقیت و استعداد ذاتی

این که بین نبوغ و غیر از آن تفاوتی معنادار قایل شویم کاملاً صحیح است زیرا استعدادهای ذاتی خاصی وجود دارند که نمی توان آنها را انکار کرد و هم چنین این موضوع که آموزش می تواند منجر به مهارت هایی شود نیز درست است زیرا آموزش، روش و فرآیند مهارت ها را تسهیل می کند.فردی که آموزش ندیده است نمی تواند استعداد خود را در زمینه ی خاصی به خوبی بروز دهد . اما مطلب اساسی این است که آموزش ها تا چه حدی می توانند موثر باشند ؟ هنگامی که فردی در حیطه ی فعالیت بخصوصی، آگاهی ، دانش، تجربه و هم چنین مهارت آن را نمی داند ،طبیعتاً در انجام آن عمل ،رشد یافته و پخته ظاهر نمی شود . به طور مثال مهارت نویسندگی نیاز به تمرین مکرر، آموزش و اطلاعات گوناگون و تجربه دارد .اگر نویسنده مبتدی نخواهد در موارد فوق تلاش کند هرگز موفق نخواهد شد .اما نقش آموزش نیز محدوده ای دارد . از نظر احساسی و با دید مثبت نگاه کردن به زندگی ، امید داشتن به کسب موفقیت ستودنی است . فکر کردن و آموزش دیدن تکنیک های خلاقیت تلاشی برای درک درست زندگی است . اما محدوده ی نبوغ و حد ومرز آن،چیزی نیست که تنها و تنها با آموزش،دید مثبت به زندگی و سایر رویکردهای سازنده به دست آید . هنگامی که ما از نبوغ و امکان دستیابی به آن حرف می زنیم تنها زمانی مجاز به طرح آن هستیم که سطوح نبوغ و خلاقیت را برای افراد مشتاق تشریح کنیم . خود دوبونو نیز اذعان دارد که از بین تمام تکنیک ها و از بین تمام افراد ، برخی از آنها تنها بعضی از تکنیک ها را فرا می گیرند و یادگیری تکنیک ها نیز الزاماً منجر به بروز خلاقیت نخواهد شد .خلاقیت، فرایندی است که ظهور آن نیازمند اجزای بسیار گوناگونی است که فراگیری آموزش تکنیک ها فقط بخشی از آن است .در یک دید کلی ، فرموله کردن امور و پدیده ها به نظر ساده تر از تولید و نوآوری است . در اینجا معنی واژه خلاقیت باید مجدداً وارسی شود و به سطوح آن نیز توجه داشت .سطح توقع از آموزش ها و تکنیک ها باید توام با واقع نگری باشد زیرا شوق و اشتیاق و میل به خلاقیت با بروز آن تفاوت های اساسی دارد .اگر این انتظارات و توقعات با در نظر نگرفتن توان روحی و ظرفیت های روانی افراد منطبق نباشند در آن صورت تمایل به نوآوری به تخیل و گریز از واقعیت می شود .فردی که می خواهد خلاق باشد می باید به ظرفیتهای ذهنی و هم چنین امکانات خویش و سپس به امکان تولید و خلق طرح خود توجه نماید . به طور مثال اگر طرحی قابل دستیابی نیست نباید اصرار کرد . افراد باهوش تر می توا نند راه خود را تغییر داده و اصرار به خطا نمی کنند .



تاريخ : شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩ | ۸:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : سیدمحمدرضا موسوی زاهد | نظرات ()