برخی از صاحب‌نظران در حیطه‌ی تعلیم و تربیت مانند جودیت ریچ هریس Judith rich harris معتقدند که والدین، هیچگونه اثر بلند مدتی بر روی شخصیت یا هوش فرزندان خود ندارند . به نظر او ، والدین کودک ، نقش اساسی در دوران کودکی فرزند خود دارند اما هیچگونه تاثیر بلند مدت بر هوش یا شخصیت یا شیوه ی رفتا رفرزند خود، در شرایطی که کنار او نیستند ، بر جا نمی گذارند .


بر اساس نظر وی ، بررسی تازه یی نشان داده کودکانی که بیشترین اوقات 3 سال اول زندگی خود را در مراکز مهد کودک سپری کرده بودند با کودکانی که د رخانه بودند ، از نظر رفتار یا سازگاری ، فرقی با هم نداشتند .کودکانی که باید با خواهران وبرادران خود برای جلب توجه والدین رقابت کنند ، از نظر شخصیتی ، با تک فرزندان خود فرقی ندارند . تفاوت رفتارهای دختران با پسران نسل امروزی به اندازه تفاوت های نسل قبل است ، هر چند والدین امروزی به شدت سعی می کنند با دختران و پسران خود ، رفتار مشابهی داشته باشند .کودکانی که در خانه به زبان کره ای یا لهستانی سخن می گویند ولی با همسالان خود، انگلیسی حرف می‌زنند، نهایتاً انگلیسی زبان می‌شوند. زبانی که در خارج از خانه فرا گرفته شده، بر زبانی که والدین به آنها آموخته اند، چیره می‌شود و آن‌ها با آن زبان، بدون لهجه صحبت می‌کنند. تردیدی نیست که والدین بر شیوه‌های رفتار فرزندان خود در خانه اثر می‌گذارند اما آیا این شیوه رفتار در خانه نشان دهنده ی رفتار او در کلاس درس یا سایر مکان‌ها خواهد بود؟ وقتی پژوهشگران کشف می کنند که رفتار کودکان در زمینه‌های اجتماعی گوناگون، متفاوت است، معمولاً فرض می‌کنند شیوه‌ی رفتار با والدین، مهم‌تر و پایدارتر از رفتار آن‌ها، در جاهای دیگر است ولی کودکانی که در خانه به زبان کره‌ای یا اسپانیایی و در بیرون به زبان انگلیسی حرف می زنند، در بزرگسالی، زبان انگلیسی را زبان اصلی خود می‌گیرند. پسری که آزردگی و گریستنش در خانه موجب همدردی دیگران می‌شود یاد می‌گیرد که وقتی در زمین بازی صدمه دید گریه نکند. کودکان، نحوه‌ی رفتار در خانه و خارج از خانه را جداگانه می آموزند. این نظر که کودکان برای بزرگ شدن عجله می کنند ، عقیده ی بزرگسال مدارانه است اما هدف کودک این نیست که شبیه پدر یا مادرش باشد بلکه می خواهد کودک موفقی باشد . کودکان باید نحوه ی سازگاری با دنیا را در خارج از خانه بیاموزند زیرا که خارج از خانه ، قوانین دیگری وجود دارد. کودکان مانند خمیر دردست والدین خود نیستند.
البته برخی از محققان نیز مانند جروم کیگان Jerome kagan با این نظر مخالفند. به نظر او اثرات والدین بر کودکان به دو شکل متفاوت است. رفتار والدین با کودک تاثیری آشکارتر دارد. والدینی که به طور مستمر با فرزندان خود حرف می‌زنند و برای آن‌ها کتاب می‌خوانند، معمولاً کودکانی به وجود می‌آورند که وسیع ترین خزانه لغات، بالاترین نمره هوش و بهترین نمرات درسی را دارند. والدینی که هنگام درخواست اطاعت از کودکان خود با آن‌ها، استدلال می کنند و دلیل آن را بیان می‌کنند، معمولاً فرزندانی به بار می‌آورند که تابع قوانین زندگی در بیرون از خانه و مدنی یا تابع قانون هستند. خانواده مهمترین تاثیر را بر شخصیت و خصوصیات کودک در 3 سال اول دارند. یکی از مهمترین شکل‌های تاثیر رفتار والدینی، این واقعیت است که برخی کودکان یتیم و بی‌خانمان شده درجنگ، وقتی در خانواده‌های مهر ورز، فرزند خوانده شدند، توانستند مهارت‌های هوشی و اجتماعی خود را مجدداً به دست آورند. والدین از طریق ویژگی‌های شخصی خود بر فرزندانشان اثر می‌گذارند. از سوی دیگر همه‌ی کودکان، چنانچه کسی خانواده‌ی آن‌ها را مورد انتقاد قرار دهد عصبانی می‌شوند زیرا هر انتقادی را که به والدین آن‌ها می‌شود، انتقاد از خود می‌دانند. کیگان معتقد است که نظریه‌ی هریس درست نیست زیرا:

١- همسالان و دوستان کودک، تا زمانی که کودک 5 یا 6 ساله بشود، تاثیر اندکی بر او دارند.
٢- بچه‌ها، دوستانی انتخاب می‌کنند که ارزش‌ها و علایق مشابه خودشان را داشته‌باشند.

کودکی که برای کار مدرسه ارزش قایل است، دوستانی انتخاب می‌کند که علایق مشابه خودش را داشته‌باشد. اگر چنین کودکی از نظر تحصیلی در بزرگسالی موفق باشد، منطقی نیست فرض شود که این پیامدها و موفقیت‌ها به خاطر تاثیر دوستان اوست، زیرا این کودک، اساساً خودش، آن دوستان را برای خود انتخاب کرده‌است و این انتخاب‌، به خاطر هماهنگی بین ارزش‌های کودک با ارزش‌های والدین است.



تاريخ : دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٩ | ۸:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : سیدمحمدرضا موسوی زاهد | نظرات ()