راهبردهای متعددی برای آموزش مهارتهای تفکر انتقادی ارائه شده است.  در مقاله حاضر، از میان انواع این راهبردها که عموما به راهبردهای شناختی ( کلان و خرد ) و عاطفی تقسیم می شوند، به ارائه 9 راهبرد عاطفی قابل استفاده در آموزش مهارت های تفکر انتقادی می پردازیم:

 

 


پرورش پشتکار عقلانی

 

اندیشه ورزی انتقادی چندان آسان نیست. این کار نیاز به زمان و کوشش فراوان دارد .تفکر انتقادی، عملی تأملی و ژرف اندیشانه است. متفکران انتقادی با وجود دشواری ها، موانع و سرخوردگی ها، علاقه مند هستند حقایق عقلانی را دنبال کنند. آنان، پیوسته برای از بین بردن ابهام ها می کوشند و برای رسیدن به درک و فهمی عمیق، سوال های مناسبی طرح می کنند. این متفکران می دانند که تغییر، نتیجه صبوری و سختکوشی است؛ در حالی که افراد معمولی در بیش تر موارد مسائل را به روشنی تعریف نمی کنند، مفاهیم را مبهم رها می سازند و امور مرتبط به هم را نظم نمی دهند.

 

پرورش باور عقلانی مناسب

 

صاحبان تفکر انتقادی درستی اندیشه خود را بررسی می کنند و به دنبال تثبیت استانداردهایی هستند که به طور عقلایی به کار می برند. آنان صادقانه، ناپایداری اندیشه، عمل و فاصله بین رفتار و اندیشه خود را با استاندارهای موجود می پذیرند و به آنچه از راه اندیشه برایشان توجیه شده است، ایمان دارند.

* زندگی در یک جامعه دموکراتیک، بیش از آنکه به پیروی کردن از فرامین نیاز داشته باشد، نیازمند اتخاذ تصمیم های سازنده است.

 

پرورش تهور عقلانی

 

برای مستقل و منصفانه فکر کردن، شخص باید نیاز به درگیر شدن با ایده ها، باورها و نقطه نظرات غیر ملموس را حس کند.

به منظور تعیین چیستی ایده ها، افکار و اشیا نباید به صورت انفعالی آنچه را که می آموزیم، بپذیریم. برای آنکه با اطمینان بیشتری به بررسی ایده ها و افکار بپردازیم، شایسته است آنها را زیر سوال ببریم؛  زیرا زیر سوال بردن فکر یا ایده ای به معنی شک کردن در آن است.

پرسشگری، زمینه تهور عقلانی و جرات ورزی در اندیشیدن را فراهم می سازد.

 

پرورش تواضع عقلانی و به تعویق انداختن داوری

 

کسانی که انتقادی می اندیشند، از حدود دانش خود آگاهی دارند و نسبت به موقعیت هایی که امکان دارد آنان را دچار خود مداری کنند و از این راه فریبشان دهند، حساس هستند. آنان همچنین از جهت گیری، پیشداوری و محدودیت در دیدگاه هایشان آگاهی دارند. تواضع عقلانی، مبتنی بر این آگاهی است که هر شخصی به میزان دانشی که دارد، می تواند مدعی باشد، نه بیش تر. تواضع عقلانی نشان می دهد که شخص برای رسیدن به باورهایش از شهودی درونی بهره برده است. این گونه شهود، شواهدی را که شخص در اختیار دارد، نحوه دستیابی به یک باو، و شواهدی که باید برای بررسی های بیش تر گرد آوری شود را روشن می سازد. بنابراین، گفتنی است که صاحب تفکر انتقادی آنچه را که می داند از آنچه که نمی داند جدا می کند. او وقتی از موضوعی خبر ندارد و نمی تواند در باره آن اظهار نظر قطعی کند، از گفتن « من نمی دانم » هراس به دل راه نمی دهد. از این که بگوید، تا x و y را نیافته ام داوری را به تعویق خواهم انداخت،  نمی ترسد و دچار اضطراب نمی شود. چنین شخصی علاقه مند است، در پرتو دانش جدید درباره نتایجی که به دست آورده است، مجددا بیندیشد.

 

کشف و فهم تفکر مبتنی بر احساس ، و احساسات مبتنی بر تفکر

 

اگر چه بر این باوریم که تفکر و احساس دو مقوله جدا از هم هستند، ولی حقیقت آن است که گاه همه احساسات انسان مبتنی بر سطوح خاصی از تفکر او هستند  و گاه افکارش زاییده سطوحی از احساسات او.

برای اندیشیدن توام با خود فهمی، باید از ارتباط بین تفکر و احساسات و براهین و عواطفمان آگاه شویم. صاحبان تفکر انتقادی برآنند که احساسات انسان، واکنش او نسبت به موقعیت هاست. آنان آگاهند که اگر درک و فهم و تغییر خاصی از موقعیت ها داشته باشند، احساساتشان متفاوت خواهند بود. متفکران انتقادی می دانند که افکار و احساسات آن ها دو وجه از پاسخ آنان نسبت به موقعیت ها هستند.

 

وقتی احساس غمگینی یا افسردگی می کنیم، اغلب به این سبب است که تفسیر ما از موقعیت ها بدبینانه و منفی است و امکان دارد که جنبه های مثبت زندگی مان را به فراموشی بسپاریم.  ما احساساتمان را با پرسیدن سوالاتی، چون: چرا این احساس را دارم؟ چگونه به موقعیت ها نگاه می کنم؟ چه نتیجه ای می خواهم بگیرم؟ شواهد کدامند؟ چه فرض هایی می سازم ؟ بهبود می بخشیم.

 

ما می توانیم بیاموزیم، الگوهایی را در فرض های خود جست و جو کنیم، و از این طریق به دریافت نوعی وحدت در پس عواطف مجزای خودمان برسیم. درک خود، نخستین گام به سوی کنترل خود و بهبود بخشیدن به خود است. خود فهمی تابعی است از درک احساسات و عواطف خود در ارتباط با افکار، ایده ها و تفسیرهای خود از جهان.

 

کشاندن آگاهی به درون خودمداری یا اجتماع مداری

 

خودمداری یعنی فروریختن آنچه می بینیم و اندیشیدن مبتنی بر آنچه بر واقعیت می پنداریم. در سایه خود مداری است که فکر می کنیم همان گونه که اشیا و امور را می بینیم، آن ها هم عینا همان گونه اند. در خودمداری، اشتیاقی به دیدن و درک نقطه نظرات دیگران نیست. « من صد در صد درست می اندیشم » و « شما صد در صد نادرست می اندیشید » دو کرانه طیف افراطی خودمداری هستند. در خودمداری، شخص نسبت به فرایند تفکر خویش، خودآگاهی ندارد و با روشن کردن حقیقت، درستی و انصاف، به جای آنکه واقعا خواهان درستی، شایستگی و منصفانه رفتار کردن باشد، بیش تر دچار سردرگمی است.

 

شخص خود مدار، گاهی جامعه پذیر می شود و به قالب و چارچوبی اجتماع مدار در می آید. بدین ترتیب تمایلات خودمدارانه به گروه ها بسط داده می شوند و افراد از « من درست می اندیشم » به « ما درست می اندیشیم » تحول می یابند.

 

اگر خود مداری و اجتماع مداری درد به حساب می آیند، درمان آنها خود آگاهی است .ما نیاز داریم نسبت به گرایشات و تمایلات خود، آگاه شویم و درباره رفتارها و استدلالاتشان بیندیشیم. برای پیش گیری از خودمداری و اجتماع مداری روشن سازی باورها، به نقد کشیدن آنها، نشان دادن سعه صدر در برابر دیدگاه های دیگران و به کار نبردن یک معیار برای قضاوت درباره همه کس، از جمله اقدامات بنیادی به شمار می روند.

 

تمرین انصاف

 

برای انتقادی اندیشیدن، باید قادر باشیم نقاط قوت و ضعف دیدگاه ها را در نظر بگیریم و خود را به صورت فرضی به جای دیگران بگذاریم تا درک درستی از موقعیت ارائه دهنده یک نظرگاه پیدا کنیم. این کار سبب می شود، بر تمایل خود مدارانه خویش فایق آییم. این ویژگی، ارتباط نزدیکی با توانایی بازسازی دیدگاه ها و استدلال های دیگران دارد .صاحبان تفکر انتقادی، تا زمانی که به فهم ایده ها، خواه منطقی و خواه غیر منطقی نرسند، پذیرش یا عدم پذیرش آن ها را به تعویق می اندازند.

جهان، آکنده از جوامع و مردمان زیادی با دیدگاههای متفاوت و شیوه های فکری گوناگون است. برای آنکه همچون انسانی دلیلمند و اندیشمند پرورش بیابیم، نیاز داریم وارد افکار و چارچوب های فکر افراد جوامع مختلف بشویم و مثل آنان بیندیشیم تا بتوانیم درکشان کنیم. ما نمی توانیم جهان را بفهمیم، اگر فقط از چشم انداز خودمان به عنوان یک ایرانی یا یک سوری یا عربستانی به جهان بنگریم.

 

تفکر مستقل

 

تفکر انتقادی، تفکری مستقل است. تفکری است ویژه هر شخص اندیشنده. بسیاری از باورهایمان در سنین نخستین زندگی کسب شده اند؛ یعنی درست زمانی که تمایل شدیدی به شکل دهی استدلال های غیر منطقی داشته ایم. متفکرانی که به صورت انتقادی می اندیشند، از مهارت های نقد و استفاده از شهود برای روشن سازی و رد باورهای غیر منطقی بهره می گیرند. در شکل دهی به باورهای نوین، صاحبان تفکر انتقادی به صورت انفعالی باورهای دیگران را نمی پذیرند. آنان می کوشند، اشیا، رخدادها و مفاهیم را برای خود معنادار سازند، اطلاعات غیر موثق را نپذیرند، و سهم اطلاعات صحیح را باز شناسند، این متفکران از روی اندیشه، اصول عملی و فکری خود را بنا می نهند و بدون تفکر، آنچه رابه آنان عرضه می شود نمی پذیرند. همچنین، بی جهت مفتون نظرات دیگران نمی شوند. آنان اگر دریابند که مقوله هایی مناسب تر از آنچه دیگران به کار می برند نیز وجود دارند  از مقوله هایی که خود آنها را مناسب تشخیص  می دهند استفاده می کنند و مقوله هایی را به کار می برند که به بهترین وجه در خدمت مقاصد انسان قرار می گیرند. این نوع متفکران خود را به راه های انجام امور گوناگون محدود نمی کنند، بلکه به ارزیابی هدف ها و راه های دستیابی به آن ها نیز می پردازند .آنان باورها را، خواه درست و خواه نادرست، بی آنکه بفهمند، رد نمی کنند . متفکرانی که به صورت مستقل می اندیشند، می کوشند دانش مناسب و شهود موثق را با افکار و رفتارشان عجین سازند. آنان تلاش می کنند معیارهای تناسب اطلاعات، زمان کاربرد یک مفهوم و یک مهارت را برای خودشان معین سازند. متفکران انتقادی، افرادی خود پایشگر هستند.

 

پرورش جرأت ورزی در استدلال

 

شخص منطقی، از توان استدلال و ارزش نظم دهی به تفکر مبتنی بر استانداردهای منطقی آگاهی دارد. از دیدگاهی می توان گفت، همه پیشرفتی که در علوم و دانش بشری روی داده، محصول این قدرت و توان، و جرأت ورزی در استدلال منطقی بوده است. با این همه، جرأت ورزی در استدلال، در محیطی پرورش می یابد که امکان دلیل خواهی و دلیل مندی فراهم آید.

در محیطی که از حیث فیزیکی و روانی امنیت وجود ندارد، دلیل ورزی های فریبنده و غیر اصیل شکل می گیرند و نمود پیدا می کنند.

 

منبع

مجله رشد معلم شماره 3

دکتر افسانه سنه

 



تاريخ : پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸ | ۸:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : سیدمحمدرضا موسوی زاهد | نظرات ()