با این که فناوری آموزشی تأثیر مهمی در امر آموزش دارد، اما تغییرات حاصل از فناوری ممکن است، به تنهایی به اصلاحات آموزشی سودمندی منجر نشود. البته اگر بخواهیم از فناوری آموزشی استفاده مؤثری ببریم، باید اصلاحات قابل توجهی در زمینه آموزش، طراحی و اجرا کنیم تا مدارس بتوانند از مزایای فناوری بهره مند شوند. 


اصول اولیه آموزش

 

بسیاری از برنامه های آموزشی موجود بر ارائه اطلاعات تأکید می کنند. ابزارهایی نظیر عکس، انیمیشن ، صدا، ویدیو و رسانه های دیگر حامل پیام، ارائه اطلاعات را تسهیل می کنند، هر چند که ارائه اطلاعات به تنهایی آموزش محسوب نشود. اگر همه آنچه که ما نیاز داریم، یادگیری اطلاعات بود، در این صورت می توانستیم مدارس و برنامه های آموزشی را تعطیل کنیم. امروزه با دسترسی به اینترنت، سیلی از اطلاعات در اختیار ماست. اما مفهوم آموزش بسیار گسترده تر از اینهاست. دست کم، آموزش به نمایش مهارت، ارائه فرصت برای به کارگیری مهارت جدید، راهنمایی و بازخورد نیاز دارد.

همراه کردن ارائه اطلاعات با تعدادی سؤال چند گزینه ای، آن را تبدیل به آموزش نمی کند. در اغلب برنامه های آموزشی چیز خاصی دیده نمی شود و ارائه اطلاعات ( گفتن ) با یادآوری مطالب گفته شده، دنبال می شود. گفتن و پرسیدن اطلاعات را نمی توان آموزش تلقی کرد.

 

وقتی که موضوع آموزش، یادگیری مهارت جدیدی است، ما در جایگاه یادگیرنده از معلم خود نمی خواهیم که " به ما بگوید " ، بلکه به احتمال فراوان از او خواهش می کنیم که انجام دادن آن را به ما نشان دهد و به او می گوییم " چگونگی انجام دادن این مهارت را به من نشان بده ". ما بیشتر از طریق تقلید کردن، یاد می گیریم تا این که مطلبی فقط به ما گفته شود. این دانش متداولی است و پژوهش های بسیاری نیز آن را تأیید می کند. پس، چه دلیلی دارد که اغلب آموزش ها " گفتن، گفتن و گفتن " هستند و  به نمایش عملی خیلی کم اهمیت می دهند. به نظر می رسد رابطه وارونه ای بین سطوح مدرسه و نمایش عملی موضوعات وجود دارد. معلمان ابتدایی باید بدانند، اگر می‏خواهند کودکان بهتر یاد بگیرند، باید موضوع را عملاً برای آنها نمایش دهند. اما به

مرور زمان که این دانش آموزان به دوره متوسطه می رسند " گفتن " هم ممکن است به مثابه شیوه آموزشی مؤثر به کار برده شود.

 

مریل می گوید؛ یادگیری زمانی تسهیل می شود که:

اصل یک: در آموزش، موضوع یادگیری به طور کامل به یادگیرنده نمایش داده شود، نه این که صرفاً اطلاعات جزئی درباره موضوع به یادگیرنده ارائه شود.

دانش و مهارت های گوناگونی برای یادگیری وجود دارند. در اغلب موارد، حتی زمانی که عمل نمایش  و ارائه هم صورت گرفته، ممکن است با نوع دانش و مهارت مورد آموزش تناسبی نداشته باشد.

 

تمیز دادن مفهوم خاصی از انواع گوناگون یک مفهوم، نوعی یادگیری اساسی است و به ارائه نمونه هایی از آن طبقه که با نمونه های طبقه مورد نظر متفاوت است، نیاز دارد. زمانی که توجه یادگیرنده بر ویژگی های خاصی متمرکز می شود، وی می تواند، دلایل تعلق یک نمونه به طبقه خاص را بیان کند. این نوع نمایش و ارائه، غالباً در آموزش ها مورد غفلت قرار می گیرد.

 

اجرای روش کارها ( چگونگی اجرا) یکی دیگر از انواع یادگیری اساسی است. نمایش مناسب برای چگونگی اجرا، نشان دادن روند گام های اجرایی به یادگیرندگان است. در حالی که توجه یادگیرندگان بر عمل اصلی متمرکز است، باید اهمیت هر گام ( توالی و ترتیب آن) را توضیح داد و نشان داد که اگر گامی اشتباه برداشته شود، چه اتفاقی رخ می دهد ( نتیجه ). نمایش روش کارها غالباً در آموزش های فعلی وجود دارد، اما غالب اوقات چرایی و چگونگی آن مورد غفلت واقع می شود.

دانستن چگونگی و چرایی فعالیت یک فرایند ( چه اتفاقی می افتد ) یکی دیگر از انواع یادگیری اساسی است. نمایش مناسب در مورد یادگیری " چه اتفاقی می افتد "، این است که به یادگیرندگان تصور واضحی از فرایند را نشان دهیم و توجه آنان را به شرایط لازم ( چرایی ) و توالی ( چه چیز ) که در این شرایط باید دنبال شود، جلب کنیم، همچنین باید به یادگیرندگان نشان بدهیم، وقتی که شرایط تغییر کند، وقتی شرایط ناصحیح باشد یا وقتی که شرایط مهیا نباشد، چه اتفاقی می افتد. این نوع نمایش نیز در آموزش ها کم تر مدنظر قرار می گیرد.

 

اصل دو: نمایش و ارائه، با اهداف یادگیری متناسب باشد.

 

" تمرین ... مهیا می کند ". هر کسی می تواند این جمله را به نوعی کامل کند. اما، معمولاً ما اعتقاد داریم که تمرین تنها برای مهارت های جسمانی مانند ورزش، نواختن آلات موسیقی یا تایپ کردن به کار می رود. در واقع، تمرین بیشتر با نوعی تکرار تکلیف، برای یادسپاری یا کسب مهارت مساوی پنداشته می شود. به طوری که نظریه ها و پژوهش ها نیز متفق القولند که ما از طریق " انجام دادن " بیشتر یاد می گیریم، نه از طریق مشاهده کردن یا گوش دادن. دراین جا به نظر می رسد، رابطه وارونه ای بین سطح مدرسه و کاربرد مناسب وجود داشته باشد. معلمان ابتدایی نباید فکرکنند که دانش آموزان مهارت خواندن را از طریق گوش دادن به دیگران یاد می گیرند و یا روابط ریاضی را از طریق مشاهده نوشته دیگران یاد می گیرند. بلکه بچه ها معمولاً از طریق انجام دادن یاد می گیرند. در هر حال کودکان و حتی بزرگسالان از طریق انجام دادن بهتر یاد می گیرند. با بررسی تعدادی از محصولات فناوری محور می توان دید، که اغلب آنها تمرین و کاربرد مناسبی را برای یادگیرنده در نظر نمی گیرند.

 

اصل سه: یادگیرنده برای حل مسائل خود، دانش یا مهات جدید را به کار گیرد.

همان طور که برای انواع اهداف آموزشی ، نمایش های متفاوتی وجود دارد، برای هر هدف آموزشی بخصوص، نحوه کاربرد متناسبی نیز وجود دارد. کاربرد یا تمرینی که با اهداف آموزشی تناسبی نداشته باشد، نمی تواند عملکرد را بهبود بخشد. برای نمونه، برای یادگیری تمیز مفهوم، کاربرد مناسب این است که طبقه تعلق نمونه ها را تعیین کنیم و ویژگی های شاخص آنها را نشان دهیم ( چرایی ). در " یادگیری چگونگی " کاربرد مناسب آن است که روند کار را اجرا کنیم ( انجام دادن فعالیت ). یا حداقل فرایند انجام دادن فعالیت را شبیه سازی کنیم. برای " یادگیری چگونگی رخ دادن " کاربردی مناسب است که روند فعالیت فرایندی را در شرایط مورد نظر پیش بینی کنیم و یا معایب شرایط مورد نظر را در یک فرایند پیش بینی شده، پیدا کنیم.

 

اصل چهار: تمرین ها و آزمون ها با اهداف آموزش متناسب باشد.

بارها ازمعلمان خود شنیده ایم که می گویند " شما فعلاً نمی توانید این موضوع را درک کنید ولی اهمیت آن را در آینده خواهید فهمید. چرا ؟ به این دلیل که اغلب برنامه های درسی طوری تنظیم شده اند که فقط دانش ارائه می دهند و فاقد کاربرد و تمرین مناسب اند. در اغلب آموزش ها، انتظار بر این است که مجموعه ای از حقایق و روش کارها به طور مجزا به یادگیرنده آموخته شود تا برای حل بعضی از مسائل به کار گرفته شود و در آینده قسمت های کامل تر آن به صورت بخشی از برنامه درسی به یادگیرنده یاد داده شود. در آموزش روش کارها ( نظیر مهارت ماشین نویسی ) اغلب، به یادگیرندگان تمام مهارت های لازم آموزش داده می شود. اما بعضی اوقات، مثلاً برای نوشتن یک سند مواردی نظیر حساب، انگلیسی، وقایع تاریخی و...به طور مجزا و جدا از زمینه مهارت نوشتن آموزش داده می شود. در مثال های نظیر مثال بالا، گام ها، عملیات و یا اطلاعاتی خارج از زمینه کاربرد وجود دارند، که در این صورت می توان، این جمله را گفت : " شما حالا نیاز ندارید به این اطلاعات بیشتر توجه کنید، بلکه اینها در آینده برای شما کاربرد خواهند داشت ."

 

اصل پنج: یادگیرنده برای حل مسائل دنیای واقعی با مسائل در سطح مسئله برخورد کند نه در سطح جزئی از عملیات و گام های مربوط به مسئله.

 

ابزارهای توسعه

 

اکثر تدوینگران برجسته ابزارهای آموزشی، نیاز به آموزش های گسترده ای در زمینه اصول و برنامه سازی دارند. به عبارتی، ابزارهای تولیدی آنها از راهنمایی های اصول اساسی آموزشی و یادگیری بی بهره اند. این ابزارها کاربران را روان شناس تربیتی یا طراح آموزش فرض می کنند که قبلاً اصول آموزش را یادگرفته اند. تعداد این قبیل موارد برای یک معلم کلاس، خاص و استثنائی نیست. بلکه این گونه موارد متعدد و بسیار است. همچنین تدوینگران ابزارهای در دسترس نیز در تولیدات خود به اصول آموزش و یادگیری توجه ندارند. تولیدات آموزشی هر دو گروه تدوینگران برجسته 7 و تدوینگران ابزارهای در دسترس،  ممکن است پر زرق و برق باشد، اما از لحاظ آموزشی معمولاً کارایی کافی ندارند.

 

یادگیری

 

 این ابزارها بیشتر بر تصاویر جذاب توجه دارند تا تمرین واقعی و معتبر. اغلب این ابزارها کاربرد مهارت یا تمرین مناسب را فراموش می کنند. آوردن تعدادی سؤال چند گزینه ای را نمی توان به منزله تمرین یا کاربرد مناسبی برای یک مهارت تازه آموخته شده ، دانست.

آموزش و پرورش نیاز به ابزارهای فناوری محوری دارد که معلمان را قادر کند تا در اجرای تجارب آموزشی فناوری برای دانش آموزانشان از خود خلاقیت نشان دهند، تجاربی که در آنها اصول اساسی یادگیری و آموزش دخیل شده باشد.

فرق نظام های تدوین شده موجود با ابزارهای مورد انتظار در چیست؟

 

ابزارهای مورد انتظار باید دارای کتابخانه باشد که سریع و آسان قابل استفاده باشد و معلمان بتوانند در تدریس مطالب به سهولت از آن استفاده کنند. یادگیرنده باید بتواند با وارد کردن یک کد یا شماره تعاملات مناسبی با این ابزارها داشته باشد. این کتابخانه کارآمد باید دارای شیوه های متفاوتی برای آموزش " انواع بازده های یادگیری " نظیر " چگونگی اجرا " و " چه چیز اتفاق می افتد "، داشته باشد.

 

این کتابخانه باید همچنین اصول اولیه آموزش و یادگیری ای را در درون ساختار و تعاملاتش لحاظ کند که برای انواع بازده های یادگیری مناسب باشد. این کتابخانه باید به حد کافی انعطاف پذیر باشد و به معلمان اجازه خلاقیت و نوآوری بدهد. همچنین، نباید کاربرانش را روان شناس تربیتی یا فناور آموزشی تصور کند. این ابزارها باید به معلمان کمک کنند تا آنها بتوانند، تشخیص دهند که این کتابخانه برای اجرای اهداف آموزشی شان مناسب است.

 

این ابزارها باید حامی نظام های گوناگون ارائه باشند و دارای کتابخانه کارآمد و سهل الوصول برای اجرای آموزش دروس از طریق اینترنت و نظام های فناوری فردمدار باشند. این کتابخانه باید نگاه تلفیقی به آموزش و پرورش داشته باشد، و به معلمان اجازه ارائه ترکیبی در بین کلاس های گوناگون را بدهد و همچنین آموزش از راه دور، تجارب زمینه ای و سایر انواع فعالیت ها را نیز ممکن کند.

 

این ابزارها باید حامی تعامل دانش آموزان باشد و همچنین توانایی های دانش آموزان در انجام فعالیت های online و offline را پشتیبانی کند. این ابزارها باید بتوانند ، کار دانش آموزان را تصحیح کنند، و به آنها بازخورد بدهند. وقتی که این ابزارها نتواند، کارهای دانش آموزان را به طور خودکار تصحیح کنند، بهتر است رهنمودهایی برای معلمان و تصحیح کار دانش آموزان داشته باشند. یا زمانی که انجام کاری فراتر از قدرت فناوری است، در این شرایط معلم باید بتواند از تمرین های معلم محور و فناوری محور به صورت تلفیقی استفاده کند.

این ابزارها باید مشارکت و همکاری بین دانش آموزان را هم به شیوه تعامل و هم به شیوه تعامل مجازی ( از راه دور ) ترغیب کند و حامی روابط بین دانش آموزان با یکدیگر و با معلم باشد. این ابزارها باید بتوانند، به والدین دانش آموزان درباره فعالیت های یادگیری ، اطلاعات ارائه بدهند.

 

با وجود دسترسی به برخی از ابزارهای آموزشی، استفاده مؤثر از ابزارهای فناوری محور، به معلمان فداکاری بستگی دارد که دوست دارند ، اوقات فراغت خود را صرف یادگیری و استفاده از ابزارهای پیچیده کنند و همچنین وقت خود را به مطالعه بکارگیری اصول یادگیری و آموزش در نمایش و تمرین اختصاص بدهند.

 

اصلاح نظام آموزشی برای حمایت ازمعلم – فناوری

 

تنها تهیه ابزارها، نمی تواند اصلاحات وسیع مورد نیاز را فراهم کند تا شاهد افزایش چشمگیر استفاده مؤثر از فناوری در آموزش باشیم، مگر این که تغییر قابل ملاحظه ای برای پشتیبانی از معلمان در نظام مدارس به وقوع بپیوندد.  معلمان فداکار بسیاری هستند که انگیزه اصلی آنها ، کمک به یادگیری کودکان است. آری، اغلب این معلمان در نظام گم می شوند، اما هنوز توانایی های بالقوه زیادی وجود دارد که می تواند اصلاحات مهمی در نظام آموزش ایجاد کند . من [مریل] ستایشگر این معلمان فداکاری هستم که به تربیت شش فرزندم کمک کرده اند و حالا هم در تربیت نوه هایم می کوشند. من شرایط سخت شغلی معلمان را درک و با آنها همدردی می کنم.

 

اگر فناوری عامل مهمی در اصلاح آموزشی است، پس معلمان باید برای تولید و استفاده از محصولات آموزشی فناوری محور قوی تر شوند. برای ایجاد این گونه اصلاحات باید این تغییرات صورت گیرد:

 

1- معلمان برای نوآوری در برنامه درسی و روش، نیاز به آزادی بیشتری دارند. به نظر می رسد، نوعی ترس باعث می شود که معلمان نتوانند به نحو احسن تدریس کنند و معمولاً مجبور می شوند، برنامه درسی ای را اجرا کنند که از طرف حاکمان سیاسی یا سرمایه گذاران آموزشی تحمیل شده، نه از طرف جامعه محلی. اکثر معلمان در این زمینه تجاربی دارند که بیان کننده همین مطلب است. معمولاً معلم می داند موضوع مورد نظر خود را چگونه آموزش دهد، اما در برابر بعضی از برنامه های درسی و یا روش های اعمال شده ، درمانده می شود.

 

2. معلمان برای نوآوری نیاز به مشوق دارند. دریافت حقوق بر مبنای زمان و نه بر مبنای شایستگی و لیاقت در هر نظامی، بزرگ ترین تهدید کننده نوآوری است. چرا معلم خطر کند و وقت صرف کند، در حالی که هیچ امیدی به پاداش بیرونی یا مشوق نیست.

نکته بسیار جالب این که، اغلب معلمان وقت و پولشان را تنها به سبب فداکاریشان به کودکان صرف می کنند. در شرایطی که برای معلمان انگیزه و نوآوری ایجاد شود، محصولات و برنامه های آموزشی فوق العاده ای تهیه می شود.

 

3. معلمان برای نوآوری نیاز به کمک دارند. این مورد شامل حال همه معلمان می شود. چرا معلم باید همه کارهای مربوط به ویرایش، خدمات فنی و سایر موارد مربوط به کارهایش را خودش انجام بدهد؟ در بعضی از سازمان های دیگر، معمولاً مدیران از کارکنانی که توانایی فایده رساندن به سازمان را دارند، پشتیبانی می کنند. اگر والدین بتوانند داوطلبانه برای انجام کارهای فنی و خدماتی به نظام مدرسه کمک کنند، زمینه ای فراهم می شود تا معلمان بتوانند به نقش اصلی آموزش خود توجه بیشتر داشته باشند و اقدام به ابداع و ارائه راه حل های نو و خلاق بکنند. در این صورت به طور حتم نوآوری حاصل می شود.

 

4. معلمان باید رایانه شخصی داشته باشند. آنان برای طراحی، آماده سازی، و ارائه مواد یادگیری به ابزارهایی نیاز دارند. ابزار چند کارکردی عصر اطلاعات ، رایانه شخصی است. برای هر معلمی باید رایانه تدارک دیده شود تا این که اکثر آنان رایانه شخصی داشته باشند. بدون آن احتمال انتشار نوآوری های مهم فناوری محور بسیار کم است.

 

5. دانش آموزان باید به رایانه شخصی دسترسی داشته باشند. هفته ای یک ساعت به سایت رایانه رفتن را نمی توان، دسترسی داشتن به رایانه یا رایانه شخصی تلقی کرد. در اندک مدارسی که رایانه در دسترس همه دانش آموزان قرار می گیرد، نوآوری های بسیار جالبی رخ می دهد.

 

نتیجه گیری

 

فناوری آموزشی به خودی خود نمی تواند ، اصلاحات بنیادی در آموزش و پروش ایجاد کند. ولی با اصلاحات مناسبی که انجام دادن آنها چندان هم مشکل نیست ، می توان به اصلاح آموزشی رسید و آن از طریق معلمان است. و اما آنها به چه چیزهایی نیاز دارند؟

آنها به توسعه ابزارهای مناسبی نیاز دارند که حاوی اصول اولیه آموزش باشد و معلمان را به توسعه محصولات فناوری محور بر اساس اصول آموزش مؤثر، راهنمایی کنند. فناوری زمانی قادر به اصلاح آموزشی است که به معلمان اجازه نوآوری و خلاقیت داده شود، به آنها آزادی عمل داده شود و مشوق های مناسبی برای آنان تدارک دیده شود. و همچنین باید برای ایجاد اصلاح آموزشی و نوآوری، برای معلمان ابزارهای فناوری (هم نرم افزار و هم سخت افزار رایانه ای ) تهیه شود.

 

 

منبع

Merrill , M.D. (2002). Effective Use of Instructional Technology Requires Educational Reform. Educational Technology , July – August , 2002.

ام . دیوید مریل / ترجمه : فرهاد سراجی 

مجله رشد تکنولوژی آموزشی، شماره 4

 



تاريخ : جمعه ۳ مهر ۱۳۸۸ | ٧:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سیدمحمدرضا موسوی زاهد | نظرات ()